تبليغاتX
style="width:122;border:1px solid #C0C0C0;background-color:white; float:right" dir="ltr" id="633392475251065000">Image and video hosting by TinyPic اصولگرا
سیاسی

حقوق بشر يکي از مظلوم ترين شاخه هاي حقوق است .آنهايي که از حقوق سر رشته دارند شايد در اولين برخورد حقوق بشر را از حقوق خصوصي بدانند ولي از آنجا که تا حدي غير معمول از آن سوئ استفاده شده اين حقوق جايگاه خود را در تزلزل مي بيند.غربي ها علاقه داشتند تا همه آنچه تمدن غرب به آنها مستلزم است را به اسم حقوق بشر بر جهان تحميل کنند که کشورهاي جنوب به رهبري NAM يا همان جنبش عدم تعهد اين موضوع را تحمل نکردند.

چند سال پيش هم ادعا کردند اعدام بايد به عنوان يک مجازات از قوانين مجازات حذف شود و روي آن کلي مانور دادند که هرکس مخالف اين نظر است   بربر است و از اين حرف ها.

ليکن ديروز اخباري منتشر شد که در نوع خود پايه هاي هر آنچه حقوق بشر خوانده مي شد را تکان داد.

اساتيد حقوق بشر اين حقوق را به دو گروه تقسيم مي کنند، اول حقوق اساسي بشر که به هيچ وجه قابل اغماض و چشم پوشي نيست ودوم ديگر حقوق بشر.در دسته اول حقوقي همچون حق حيات و حق آزادي و امثالهم قرار دارند.

ديروز رسانه ها به نقل از هيئت حاکمه آمريکا اعلام کردند وزارت تازه تاسيس امنيت داخلي دولت بوش اعلام کرده است مردم ايالات متحده بايد موضوعي به نام زندگي خصوصي را از ياد ببرند .واين حق را به دولت بدهند که هر آنچه زندگي شخصي ناميده مي شود را مطلع گردد. حتي اگر حقوقدانان غربي اين موضوع را از حقوق اساسي بشر بدانند.

موضوع وقتي جالب تر مي شود که بوش پسر اعلام کرد هر قانوني که (کوچکترين مصونيتي براي زندگي شخصي از تعرض دستگاههاي امنيتي ايجاد کند)را وتو مي کند. به عبارت ديگر در اين کشور کسي حق ندارد قانوني وضع کند که کوچکترين محدوديتي براي دولت ايجاد کند تا از دخالت در زندگي مردم محدود شود و بنا به اعلام رسمي دولت هر نوع طرح اينچنيني وتو خواهد شد.وبا اين حساب بايد به نوعي (مرگ زودرس ادعايي بنام حقوق بشر )را به نظاره نشست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:42  توسط مهدی صمدی  | 

سارکوزي رئيس جمهور فرانسه يکي از ديپلمات هاي شناخته شده اروپاست.در دوره اول رياست جمهوري پدر سياسي وي ژاک شيراک بود. او با وعده وعيد ازدواج با دختر شيراک بيش از پيش به رئيس جمهور وقت نزديک شد و سمت هاي مختلفي در دولت به دست آورد اما رفته رفته نشان داد بيشتر از آنکه علاقمند به شيراک باشد منافع خود را تعقيب مي کند.

در اواخر دولت شيراک اگر چه همه انتظار داشتند سارکوزي به عنوان نخست وزير معرفي شود ليکن در ميان آشوب هاي خياباني فرانسه و براي آنکه از محبوبيت روز افزونش کاسته شود شيراک او را به عنوان وزير کشور آشوب زده فرانسه گماشت. ولي اين موضوع تاثير چنداني در محبوبيت سارکوزي نداشت.بعد از آن شيراک وقتي اوضاع اقتصاد فرانسه را آشوب زده تر از خيابانهاي پاريس ديد او را عنوان وزير اقتصاد گماشت و وزير خارجه مورد علاقه اش را نخست وزير کرد.

هنگام انتخابات رياست جمهوري هم کسي نتوانست آزار زيادي به وي رساند و تقريبا به راحتي رييس جمهور شد. انتخاب يکي از منتقدين ديپلمات هاي فرانسه به عنوان وزير خارجه توسط سارکوزي اگر چه سوال برانگيز بود ليکن او که از نزديکترين افراد به تفکر نزديکي به ايالات متحده بود بهترين گزينه اي بود که نشان  مي داد سارکوزي در سياست خارجي بر عکس شيراک به جاي اروپاي قديمي ، ايالات متحده را انتخاب کرده است.

آلمان و فرانسه موتورهاي دايمي اتحاد بين اروپا در اتحاديه EU بوده اند ليکن هم اکنون سارکوزي قصد دارد راهي که بلر نا تمام گذاشت به اتمام رساند. سخنان ديشب سارکوزي در سفر به ايالت متحده و ادعاي محض سارکوزي به علاقمندي  به تعميق روابط با بوش بيش از آنکه احساس شنيدن حرف هاي سارکوزي در برابر بوش را تداعي کند ، تداعي کننده حرف هاي بلر به بوش بود ولي با اين تفاوت که زماني که بلر آن حرف ها را مي زد بوش در اوج قدرت بود و کنگره و سنا هر دو  هر آنچه را که بوش مي خواست فورا تبديل به قانون مي کردند. ولي از قرار سارکوزي فرصت نزديکي به بوش را چند سال با تاخير به دست آورده است . البته موضوع بسته به انتخابات سال آينده آمريکا دارد که آيا روندي  که سارکوزي در پيش گرفته چقدر موفقيت آميز است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:42  توسط مهدی صمدی  | 

تا چند سال پيش کشورهاي جهان را به جهان اول تا سوم تقسيم مي کردند. در اين تقسيم که کشورهاي اروپاي غربي آن را ترويج ميکردند جهان به آن شکل که آنها مي خواستند تقسيم      مي شد. همانطور که آسيا را به خاور دور و نزديک و ميانه تقسيم مي کنند.تا حال فکر کرده ايد اين خاورميانه يا شرق ميانه نسبت به کدام نقطه جغرافيايي شرق ميانه است که ما اينقدر با آب و تاب آن را تکرار مي کنيم؟

به هر حال اروپايي ها تا پايان جنگ سرد اعضاي سرمايه دار بلوک غرب را جهان اولي مي خواندند و بلوک شرق کمونيست را جهان دوم و اعضاي عقب مانده را جهان سوم مي ناميدند.پايان جنگ سرد اين تقسيم را به هم ريخت تا به جاي آن از واژه هايي همچون کشورهاي شمال و جنوب استفاده شود.

از اين مقدمه که بگذريم مي خواهيم کمي بينديشيم چرا اين جهان سوم يا کشورهاي جنوب رشد نمي کنند و چه اصطکاک هايي باعث اين عقب ماندگي مضاعف مي شود؟

مشکلات در اين خصوص را مي توان در مشکلات ساختاري سياسي و اقتصادي بررسي کرد.اما در زمينه سياسي

1.   بودن يا نبودن منافع ملي: در اين کشورها اصلا معلوم نيست چه چيزي منافع ملي است و چه چيزي قابل رقابت.همه درباره همه چيز با هم رقابت مي کنند.به طور کلي  اهداف کلي جامعه اصلا مشخص نيست تا به عنوان خط قرمز از ديگر مسائل جدا شود.

 

2.   جهان بيني غير واحد: در يک جامعه متمدن جهان بيني واحدي حاکم است و با اشاره به اصول اين جهان بيني به راحتي مي توان موضوعي را جا انداخت يا آن را از ذهن ها حذف کرد ولي آيا جوامع چند وجهي و غير همدست جهان سوم امکان چنين امري را        محقق مي کند؟ از هين رو کار جمعي ناشي از تفکر واحد نيز رونق نمي يابد.

 

3.   تقسيم قدرت و چرخش آن :سيستم تخرب در اين کشورها رشد نداشته و پديده قدرت ،تقسيم و چرخش آن به سيتمي ارگانيک تبديل نشده است. البته درباره هر يک از اين بندها سخن بسيار است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 15:33  توسط مهدی صمدی  | 

لفظ نخبه را بسیار شنیده ایم.با شنیدن این لفظ شاید کنکور به یادتان بیاید.یا مثلا فلان جشنواره یا مخترع و مکتشف در ذهنتان تداعی کند ولی اگرچه همه افرادی که در این عرصه ها موفق می شوند نخبه هستند لیکن آیا فقط در کنکور و جشنواره و دانشگاه باید دنبال نخبه ها بود.

نخبه ها را به چند دسته کلی تقسیم می کنند اگر در یک تقسیم نخبگان علمی و تکنولوژیک را (لا اقل در این بحث کنار بگذاریم) یک دسته را نخبگان فکری و دسته دوم را نخبگان ابزاری می نامند .نخبگان فکری افرادی هستند که اندیشه و روشهای تئوریک وآینده نگری را تولید می کنند.دسته دوم که نخبگان ابزاری هستند را صاحبان قدرت می نامند .حال با این حساب یک جامعه برای موفقیت در عرصه مدیریتی به چه چیزهایی نیاز دارد؟

برخی اساتید معتقدند روشی که دو سوی آتلانتیک برای ترقی اجتماعی برداشته اند نسخه ای نیست که در کشورهای آسیایی و حتی آفریقایی جوابگو باشد و اینان باید از روش نخبه گرایی بهره مند شوند ولی آیا در مدیریت این کشورها فرصت به نخبگان میرسد؟ این سوال باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد و اگر قرار شد برخی ها از ترس موقعیت خود فضا را بر نخبگان ببندند قطعا راهی  که خواهیم رفت به کعبه نخواهد رسید! به طور حتم رسیدن به توسعه یافتگی امری تصادفی نیست به عبارت دیگر در کشوری همچون ژاپن این طور نبوده است که  مردم  یک روز از خواب بیدار شوند و متوجه شوند که پیشرفت کرده اند و مسیر توسعه یافتگی باید بصورت هدایت شده و پله پله طی گردد و این هدایت قطعا باید توسط نخبگان باشد.

حال اگر به بحث قبلی برگردیم باید گفت زمانی توسعه یافتگی امکان تحقق خواهد داشت که نخبگان فکری و ابزاری زبان هم را بفهمند. قطعا کسی  که فعالیت اجرایی دارد به اندازه کافی فرصت اندیشیدن ندارد و حال اگر اندیشه گران همان نخبگان ابزاری باشند معلوم است که چه دستپختی از آب در خواهد آمد.

یک اصطلاح در کشورهای توسعه یافته است که می گویند بهترین مدیر مدیری است که بیکار باشد این وقتی است که ما به قضیه مثبت نگاه می کنیم . اگر کمی هم منفی بیندیشیم باید سخن نیکولو ماکیاولی را در نظر داشته باشیم که می گفت: سیاستمدار بیکار همانند گرگ گرسنه است. کمین خواهد کرد تا در جای خودش ضربه کاری را به شما بزند .

حالا از این بحث ها بگذریم باید گفت تا وقتی نخبگان ما جایشان را به موجودیت های دیگر بدهند و مدیران از بین نخبگان انتخاب نشوند و علاوه بر آن ارتباط منطقی بین نخبگان فکری و ابزاری نباشد تلاش برای رسیدن به توسعه همانند کسی است که در خاک براده های آهن ریخته بود و به آن آب می داد تا گندم بروید. حال اگر موقعیت به نخبان نرسید آنها چکار باید بکنند ؟ باید صبر بکنند و به حال جامعه و مدیران ناکارآمد غبطه بخورند!

نظر شما چیست؟ حتما ما را بیشتر راهنمائی کنید

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 19:37  توسط مهدی صمدی  | 

مدتی قبل با یکی از دوستان بحث مفصلی داشتیم که علت توسعه نیافتگی ما چیست؟

من طرفدار این نظر بودم که مشکل در خود ماست و دوستمان عقیده داشت که اشکال ما در افکار ماست. البته من هنوز هم بیشتر معتقدم که مشکل در خود ماست و این شخصیت پرورش نیافته ماست که مشکل ساز است. هر چند با شنیدن دلایل دوستم کمی افکارم تلطیف شد بقول یکی از اساتید شخصیت ما همانند پیکان آردی است که ظاهر (یا همان حرف های ما) همانند یک ماشین پژو و باطن آن همانند پیکان است.

ما مشکلمان این نیست که حرف های خوب بلد نیستیم اتفاقا بر عکس هرکداممان کلی حرف خوب حفظ کرده ایم که در مواقع لازم تحویل دهیم ولی مشکل اینجاست که بلد نیستیم این حرف های خوب را به سیستم تبدیل کنیم. اگر راحت تر بگوئیم اینکه ما این حرف ها را برای جلسات یاد میگیریم.

باز هم من معتقدم افکار ما اگر منطقی هم باشد باز چون شخصیت ما نیازمند تحول و سیستماتیک شدن است مشکلات ما باقی می ماند.

یک مثال مختصر موضوع را مشص تر می کند: آیا می دانید مباحث توسعه یافتگی در ایران قبل از مالزی  کره جنوبی و حتی چین آغاز شده است؟ و هم اکنون چین می خواهد خود را به عنوان یک ضلع مثلث قدرت اقتصادی در جهان مطرح کند؟ و کره جنوبی هم یکی از ده ابرقدرت فناوری اطلاعات جهان بوده و مالزی هم که بر همین اساس...

مشکل ما شاید در یکی از این دو جمله است:    خیلی فکر نمی کنیم  - شاید هم صحیح فکر نمی کنیم و همین باعث میشود این افکار غیر صحیح در برنامه ها تبدیل به برنامه های نا ثواب شود.

دو موضوع را باید از هم تفکیک کرد : ایدئولوژی و متدلوژی و جایگاه هر کدام را شناسایی کرده و از هر کدام به قدر وسعش انتظار داشت. نباید از متدلوژی انتظار داشته باشیم که هم پایه پراتیک داشته باشد و هم پایه تئوریک.

ایدئولوژی که کاملا در دو سه اصل ریشه دارد: یکی بومی گری دوم ارزش گرایی که باز از بومی گری نشات می گیرد و سوم یک سری اصول ثابت برای پیشرفت. که در هر جامعه با جامعه دیگر مشترک است.

در غرب دوپایه برای متدلوژی شان در نظر گرفته اند که بسیار آموزنده است:

الف) ساماندهی و تشکل ( که ما در این یکی مشکلات حادی داریم و ما از آن پیشتر به عنوان عدم توانایی در سیستماتیک کردن افکار نام بردیم)

ب) ظرفیت نقدپذیری ( اینجا ضعیفتر هم هستیم و بر خلاف آنچه دینمان به ما آموخته در میان هم ترحم نداریم و حذف و تخریب و حسادت به شدت در میان ما رواج دارد)

این ها را به این علت ننوشتم که کسی را متهم کنم و یا کسی را تبرئه... این ها یک سری واقعیت است و ما تا وقتی به این موارد باور نداشته باشیم صحبت از توسعه به همان پیکان آردی شبیه خواهد بود. به هر حال شقشقه هدرت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:20  توسط مهدی صمدی  | 

اگر چه همه چیز محیاست تا از چند ماه به انتخابات مانده اصولگرایان نه تنها روی یک نفر بلکه روی یک لیست واحد هماهنگ شوند لیکن برخی تلاش ها هم هست که این جریان شکست بخورد. هم اکنون که حضور ۵ نفر از شش نفر قطعی شده و برخی شنیده ها هم هست که نفر ششم هم از ثارالله می آید همه چیز محیای یک انتخابات سالم و رقابتی در سطح شهر با حضور لیست واحد اصولگرایان است. با این حساب برخی تحلیل ها برای تکرار لیست دوره قبل قوت گرفته و البته باید منتظر ماند و به هر تصمیمی که این شش نفر با هماهنگی جمیع اصولگرایان می گیرند احترام گذاشت.

دو تا مطلب بنده هم که در روز نامه ایران منتر شده بود را می توانید در این لینک و همچنین در این محل مطالعه کنید

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 17:55  توسط مهدی صمدی  | 

مدتی که از استعفای دکتر لاریجانی دبیر سابق و خوش فکر شورای عالی امنیت ملی می گذرد به دنبال واکنش ها بودم و چیزی که جالب بود واکنش مشترک همه نخبگان از تمام طیف ها بر مخالفت بر این استعفا بود. این مسئله اولا نشان قدرشناسی همه از خدمتگذاران واقعی است. ثانیا نشان داد که منافع ملی چپ و راست نمی شناسد. از همین رو نباید به این سادگی ها از افرادی همانند لاریجانی گذشت که نظام برای پرورش آنها زحمات فراوانی کشیده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:28  توسط مهدی صمدی  |